پيامبران اصول ثابت هستي

«صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ ﴿138﴾»(سوره بقره)؛رنگ(و نگار) خدا رابگزينيد وخوش رنگ(ونگارتر)ازخداوند كيست؟

جهان هستي مخلوق ومحل تجلي خداست وجز اورنگي به خودنمي گيرد.رنگ خدا،حق وعدل است كه درسيره علمي وعملي پيامبران واوليا ظهورمي كند.بنابراين علم وعمل پيامبران رنگ دائمي وگرايش هميشگي انسانهاست.

پيامبران بااينكه ازنظرزمان ومكان وسايرلوازم مادي،ازيكديگر جداهستند،ليكن درواقع،حقيقتي به هم پيوسته اند،زيراحق گرچه درمظاهرگوناگون ظهور مي كند،ولي يك واحدمتصل است؛اما باطلها،هرچند دركنارهم باشند،همواره ازهم گسسته اند.سيرۀ مشترك پيامبران جامعۀ انساني رابه صورت مستمر،به گذشته ،حال وآينده پيوند مي دهد.

آنچه درجهان هستي حق وثابت است،ذات وصفات ذاتي خداي سبحان،وحي،ورسالت است كه درمظاهر گوناگون ظهور مي كند.اين گونه نيست كه درجهان تكوين،گاهي حق وگاهي باطل حكومت كند ودردوره اي پيامبران ودورۀ ديگر طاغيان،زمام حكومت رابه دست گيرند؛گرچه به ظاهر دولتها دست به دست مي شود،ولي نظام هستي برحق استوار است وباطل تنهاعلف هرزي است كه درمزرعه پاك آفرينش مي رويد وهمواره محكوم به نابودي است.
ادامه نوشته

حكمت نبوت ـ نبوت پيامبراسلام(ص)

مناظره پيامبر اسلام(ص) با اشراف قريش

 
در ابتداي بعثت، روزي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ در صحن كعبه نشسته بود، جماعتي از اشراف و بزرگان قريش مانند ابوالبختري، ابوجهل و عاص‌ ابن وائل و... وارد مسجد شدند. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ مشغول ياد ‌دادن قرآن، و قوانين اسلام به چند نفر از ياران خود بود.
اشراف با ديدن پيامبر و ياران، به خود گفتند كم‌كم كار محمد بالا گرفته و فوق‌العاده مهم شده، خوب است برويم او را سرزنش كنيم و با او بحث نمائيم و با باطل نمودن آن چه آورده، او را نزد يارانش خوار و شرمسار نمائيم شايد با اين وسيله، دست از گمراهي و عصيان و سركشي خود بردارد. اگر از اين راه هم نشد، چاره‌اش شمشير است.
ابوجهل: بسيار خوب، ولي چه كسي مي‌تواند با او بحث كند؟
عبدالله بن ابي اميه: من، آيا تو مرا به عنوان همتاي نيرومند او در بحث قبول نداري؟
ابوجهل: چرا
ادامه نوشته

در وصف حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)   

خديجه دختر خويلد از نيكوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامي نخستين زني كه به پيامبر اكرم ( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - كريمانه بذل كرد.
خديجه آن قدر ارزش الهي داشت كه براي او مانند مريم مايده هاي آسماني نازل مي شد. رسول خدا (ص) مي فرمايند:
خداوند از ميان زنان چهار زن را برتري داده است. آسيه .مريم.خديجه.فاطمه از عايشه ، زوجه پيامبر ( ص ) ، نقل شده است كه گفت : " احترام هيچ يك از زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمي رسيد . رسول الله ( ص ) پيوسته از او به نيكي ياد مي كرد و به حدي او را محترم مي شمرد كه گويا زني مانند خديجه نبوده است " .

ادامه نوشته

شرح حال كوتاهي اززندگي خديجه(س)

خديجه(س)دختر خويلد بود و از طرف پدر با رسول خدا(ص)عموزاده و نسب هر دو به قصي بن كلاب مي‌رسيد.

خديجه از نظر نسب از خانواده‌هاي اصيل و اشراف مكه بود و از اين رو وقتي بزرگ شد خواستگاران زيادي داشت و بنا به نقل اهل تاريخ سرانجام او را به عقد عتيق بن عايد مخزومي در آوردند ولي چند سالي از اين ازدواج نگذشته بود كه عتيق از دنيا رفت و سپس شوهر ديگري كرد كه او را ابو هاله بن منذر اسدي مي‌گفتند.خديجه از شوهر دوم دختري پيدا كرد كه نامش را هند گذارد و بدين جهت خديجه را ام هند مي‌ناميدند.

شوهر دوم خديجه نيز پس از چند سال از دنيا رفت و ديگر تا سن چهل سالگي شوهر نكرد تا وقتي كه به ازدواج رسول خدا(ص)درآمد.

پيش از اين گفتيم كه مردم مكه از راه تجارت روزگار مي‌گذرانيدند و از اين راه به اندازه ثروت و مال التجاره‌اي كه داشتند سود مي‌بردند.

خديجه كه خود از اشراف مكه و ثروتمند بود از دو شوهري نيز كه كرده بود ثروت زيادي به او رسيد و از اين رو در رديف ثروتمندترين افراد مكه درآمد و بخصوص از راه تجارتي كه مي‌كرد روز به روز به ثروتش افزوده مي‌گشت تا جايي كه‌برخي از مورخين رقم شتران او را كه مال التجاره حمل مي‌كردند تا هشتاد هزار شتر نوشته‌اند كه ظاهرا اغراق آميز باشد.

ادامه نوشته

ولادت وشرح زندگي تاازدواج رسول خدا

قبل از آنكه مبادرت به شرح داستان ولادت رسول خدا(ص)بنماييم،مناسب است به پاره‌اي از بشارتهاي انبيا و پيشگوييهاي منجمان و كاهنان و غير ايشان درباره تولد و ظهور آن حضرت اشاره شود زيرا در فصلهاي آينده مورد نياز واقع خواهد شد.و ما وقتي روي دليلهاي عقلي و نقلي دانستيم كه پيغمبر اسلام خاتم پيغمبران و دين اسلام كاملترين اديان الهي است چنانكه در جاي خود ثابت شده و ما بدان معتقديم مي‌دانيم كه به طور قطع در ضمن تعليمات پيغمبران گذشته سخناني در مورد آخرين پيامبر بوده است و نويد و بشارتهايي از آنها درباره ظهور رسول خدا(ص)رسيده است اگر چه شايد بسياري از آنها به دست مغرضان و تحريف كنندگان تعليمات انبيا و كتابهاي آسماني از بين رفته و يا تحريف شده باشد.اما از آنجا كه بشارت و نويد معمولا در لفافه و به صورت رمز و اشاره القا مي‌شود،باز هم سخنان زيادي از پيمبران گذشته در اين باره به ما رسيده و از نابودي و تحريف مغرضين جان سالم به در برده است.و به گفته يكي از دانشمندان:«مصلحت خداوندي ايجاب مي‌كرد كه اين بشارات مانند زيبايي‌هاي طبيعت كه محفوظ مي‌ماند يا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مي‌شود در لفافه‌اي از اشارات محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاي بعد كه بيشتر با عقل و دانش‌سر و كار دارند قرار گيرد» 27 .بشارتهاي انبياي الهي درباره آمدن رسول خدااز جمله اين بشارتها آيه 14 و 15 از كتاب يهودا است كه مي‌گويد:«لكن خنوخ«ادريس»كه هفتم از آدم بود درباره همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با ده هزار از مقدسين خود آمد تا بر همه داوري نمايد و جميع بي دينان را ملزم سازد و بر همه كارهاي بي ديني كه ايشان كردند و بر تمامي سخنان زشت كه گناهكاران بي دين به خلاف او گفتند...»كه ده هزار مقدس فقط با رسول خدا(ص)تطبيق مي‌كند كه در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به اين مطلب كه اين آيه از كتاب يهودا مدتها پس از حضرت عيسي(ع)نوشته شده. 28 .و از آن جمله در سفر تثنيه،باب 33،آيه 2 چنين آمده:«و گفت خدا از كوه سينا آمد و برخاست از سعير به سوي آنها و درخشيد از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از راستش با يك قانون آتشين...»كه طبق تحقيق جغرافي دانان منظور از«پاران» يا فاران مكه است،و ده هزار مقدس نيز چنانكه قبلا گفته شد فقط قابل تطبيق با همراهان و ياران رسول خدا(ص)است.و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:16،17،25،26 چنين است:«اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم خواست و او ديگري را كه فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتي كه جهان آن را نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمي‌بيند و نمي‌شناسد،اما شماآن را مي‌شناسيد زيرا كه با شما مي‌ماند و در شما خواهد بود اينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح مقدس كه او را پدر به اسم من مي‌فرستد او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به ياد آورد».كه بر طبق تحقيق كلمه«فارقليط»كه ترجمه عربي«پريكليتوس»است به معناي«احمد»است و مترجمين اناجيل از روي عمد يا اشتباه آن را به«تسلي دهنده»ترجمه كرده‌اند.و در فصل پانزدهم:26 چنين است:
ادامه نوشته

نسب رسول الله(ص)

مطابق آنچه ميان مورخين مسلم است نسب رسول خدا(ص)تا«عدنان»كه بيست و يكمين جد آن حضرت بوده اين گونه است:محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب بن مره بن كعب بن لوي بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.و پس از عدنان تا حضرت اسماعيل(ع)و همچنين پس از ابراهيم(ع)تا حضرت آدم در عدد اجداد آن حضرت و نامهاي ايشان در بسياري از موارد ميان اهل تاريخ اختلاف است و از رسول خدا (ص)نيز روايت شده كه فرمود:«اذا بلغ نسبي الي عدنان فامسكوا»(چون نسب من به عدنان رسيد خودداري كنيد(و از او بالاتر نرويد.))خانداني كه رسول خدا(ص)در ميان آنها به دنيا آمد.از بهترين خاندانهاي عرب و شريفترين آنها بود و بزرگترين منصبها و سيادتها در آنها وجود داشت.زيرا منصب سقايت و اطعام حاجيان كه بزرگترين افتخار و بهترين منصبها بود از راه ارث به خاندان بني هاشم و عبد المطلب جد آن بزرگوار رسيده بود.

عدنان

پدران آن حضرت تا به عدنان كه نام برديم همگي از بزرگان زمان خويش و بيشتر آنها از فرمانروايان مكه و حجاز بودند و از نظر معنوي و ايمان نيز چنانكه مورد اتفاق علماي اماميه رضوان الله عليهم مي‌باشد همگان موحد و خدا پرست بوده و از عدنان تا حضرت آدم(ع)نيز اين گونه بوده‌اند گذشته از اينكه بسياري از آنان چون حضرت اسماعيل و ابراهيم و نوح(ع)از پيغمبران بزرگوار الهي و بلكه برخي آنان از انبياي اولوالعزم مي‌باشند.سر سلسله اين دودمان شريف يعني عدنان از مردان بزرگ زمان خويش و از فصحا و دلاوران بوده و در برخي از تواريخ آمده كه روزي در بيابان شام هشتاد سوار او را تعقيب كرده و بدو حمله بردند و او يك تنه با ايشان جنگ كرد تا آنكه اسبش از پاي درآمد و كشته شد،و پياده با آنان جنگيد تا وقتي كه خداوند او را از شر آنان نجات بخشيد.

مطابق آنچه ميان مورخين مسلم است نسب رسول خدا(ص)تا«عدنان»كه بيست و يكمين جد آن حضرت بوده اين گونه است:محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب بن مره بن كعب بن لوي بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.و پس از عدنان تا حضرت اسماعيل(ع)و همچنين پس از ابراهيم(ع)تا حضرت آدم در عدد اجداد آن حضرت و نامهاي ايشان در بسياري از موارد ميان اهل تاريخ اختلاف است و از رسول خدا (ص)نيز روايت شده كه فرمود:«اذا بلغ نسبي الي عدنان فامسكوا»(چون نسب من به عدنان رسيد خودداري كنيد(و از او بالاتر نرويد.))خانداني كه رسول خدا(ص)در ميان آنها به دنيا آمد.از بهترين خاندانهاي عرب و شريفترين آنها بود و بزرگترين منصبها و سيادتها در آنها وجود داشت.زيرا منصب سقايت و اطعام حاجيان كه بزرگترين افتخار و بهترين منصبها بود از راه ارث به خاندان بني هاشم و عبد المطلب جد آن بزرگوار رسيده بود.

مضر

ادامه نوشته

پيامبر امي ازديدگاه شهيد مطهري

رسول درس ناخوانده

يكي ازنكات روشن زندگي رسول اكرم صلي الله عليه وآله اين است كه درس ناخوانده ومكتب ناديده بوده است.نزد هيچ معلمي نياموخته وباهيچ نوشته ودفتر وكتابي آشنانبوده است.

احدي ازمورخان،مسلمان ياغيرمسلمان ،مدعي نشده است كه آن حضرت دردوران كودكي ياجواني،چه رسد به دوران كهولت وپيري كه دورۀ رسالت است ،نزد كسي  خواندن ونوشتن آموخته است،وهمچنين احدي ادعا نكرده وموردي رانشان نداده است كه آن حضرت قبل ازدوران رسالت يك سطر خوانده ويايك كلمه نوشته است.

مردم عرب ،بالاخص عرب حجاز،درآن عصر وعهد به طوركلي مردمي بي سواد بودند.افرادي ازآنها كه ميتوانستند بخوانند وبنويسند انگشت نما بودند.عادتا ممكن نيست كه شخصي درآن محيط اين فن رابياموزد ودرميان مردم به اين صفت معروف نشود.

چنانكه مي دانيم-وبعدا دربارۀ اين بحث خواهيم كرد- مخالفان پيغمبر اكرم درآن تاريخ اورابه اخذ مطالب از افواه ديگران متهم نكردند كه چون باسواد است وخواندن ونوشتن مي داند كتابهايي نزد خود دارد ومطالبي كه مي آورد از آن كتابها استفاده كرده است.اگر پيغمبر كوچكترين آشنايي باخواندن ونوشتن ميداشت قطعا مورد اين اتهام واقع مي شد.

اعترافات ديگران
ادامه نوشته